|
بازم دوباره دلم گرفته دوباره شعرام بوی نم گرفته کسی نفهمید غمم چی بوده دلیل یک عمر ماتمم چی بوده... + نوشته شده در شنبه پانزدهم تیر 1387 12:51 توسط asemoni10 |
خیلی وقته اینجا پرسه میزنم جای رد پاتو من نیستی و بوسه میزنم اگه حتی تو جوابمو ندی من بازم با عکس تو حرف میزنم تسلیت قلب صبورم دیگه اون دوست نداره سهم اون یه عشقه تازه سهم تو طناب داره بسه اشکاتو نگهدار غم تو یکی دوتا نیست پا نذار روی غرورت جای اون به زیر پا نیست + نوشته شده در دوشنبه دوم اردیبهشت 1387 13:49 توسط asemoni10 |
وقتی که من عاشقشدم شیطان به نامم سجده کرد ادم زمینی تر شد و عالم به ادم سجده کرد + نوشته شده در سه شنبه ششم فروردین 1387 11:31 توسط asemoni10 |
خنده بر لب میزنم تا كس نداند راز من.. ..ورنه این دنیا كه ما دیدیم خندیدن نداشت + نوشته شده در سه شنبه یازدهم دی 1386 20:40 توسط asemoni10 |
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 18:52 توسط asemoni10 |
نامه نوشته ام برات + نوشته شده در شنبه ششم مرداد 1386 1:18 توسط asemoni10 |
سلام اینم آلبوم خیلی می خوامت . این آهنگها با تجهیزات بسیار بسیار کم خونده شدن یعنی با یه وُیس معمولی کامپیوتر و صدا هم بعد از ضبط با ویس ۶۰ ٪ تغییر می کنه پس اینو بدونید صدای من خیلی خیلی قشنگ تر از الانه و الان فقط برای معرفی خودم این آهنگها رو ساختم . موسیقی این آهنگ ها توسط کیبورد از خودمه و شعرشم خودم گفتم و تنظیمشم از خودمه که برادر عزیزم علی منو تو این کار خیلی کمک کرده و آهنگ آهای خبر نداری محسن چاوشی رو با همراهی علی دوباره خوندیم . باز هم تاکید می کنم ای آهنگ ها فقط واسه معرفی ما هست و در آینده صدای واقعی من رو با میکروفن و دستگاهای تنظیم حرفی ای می شنوید موفق باشید : نیما + نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم اسفند 1385 18:7 توسط asemoni10 |
تو که باورم کنی عشق یه دنیا مال ما شب نگو شکوه نگو قلب ستاره روشن غم نگو غصه نگو وقتی دلت پیش منه دست به دست من بده پا به پای من بیا بخون امروز مال عشق بگو فردا مال ما + نوشته شده در دوشنبه چهاردهم اسفند 1385 12:55 توسط asemoni10 |
دوستت دارم و دانم که تویی دشمن جانم
زچه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم + نوشته شده در پنجشنبه بیست و ششم بهمن 1385 15:48 توسط asemoni10 |
از داغ حسین اشک روانی داریم وز ماتم او سوز نهانی داریم ما گرچه بد هستیم ولیکن چو حسین مولای کریم و مهربانی داریم + نوشته شده در پنجشنبه پنجم بهمن 1385 13:28 توسط asemoni10 |
وقتي چشمانم را گشودم همچون گم شده اي در راه بودم. قلبم چون گنجشكك اسيري مي تپيد. دلم ميخواست بر سرش فرياد بكشم و از خود برانمش. حرفهايي كه ميزد را قبول نداشتم. حس كردم از عشق بيزارم ياد حرف خودم افتادم: " عشق و عاشقي مال كتابهاست. عشق رو رها كن. " در دل خود را ملامت مي كردم كه چرا حرف خودم را شكستم؟ اما ديگر دير بود و من عاشق شده بودم. عشق را همچون آتشي ميدانستم كه بر خرمن زندگيم افتاده بود. دلم ميخواست بدانم چرا ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ بزرگترين دروغ زندگيم را از دهان مهربانترين فرد دنيا شنيده بودم. او در دل عشقي داشت كه جدايي برايش شيرين بود. افكار مبهمي ذهنم رو آزار ميداد. فكر كردم عشق كه زوري نيست ! او مانند جيوه اي بود كه در اثر فشار از دستم فرار ميكرد. + نوشته شده در چهارشنبه بیستم دی 1385 23:57 توسط asemoni10 |
+ نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم دی 1385 0:5 توسط asemoni10 |
به قدر هر چه گل دیدم مرا آزار دادی تو خیانت را دوباره در دلم تکرار کردی تو عجب دیوانه بودم من که بستم دل به چشمانت و کار قلب این دیوانه را دشوار کردی تو چقدر از التماس پیش مردم آبرویم رفت چقدر این چشمها را پیش مردم خوار کردی تو شنیدم بارها با دیگران بودی ولیکن حیف! شهامت مال هر کس نیست پس انکار کردی تو شبی که دیدمت با دیگری در کوچه جا خوردی و ناچار این طلوع تازه را اقرار کردی تو نمی بخشم تو را او را و هرکس را که بد باشد خدایم خود تلافی می کند هر کار کردی تو نمی بایست نفرین آخر میثاقمان باشد مرا اما بدین کار غلط ناچار کردی تو دلم را دیگر از هرچه نگاه و آرزو کندم تمام پنجره های مرا دیوار کردی تو چه حسی داشت درد این شکست تلخ می دانم مرا از خواب عشق و عاشقی بیدار کردی تو + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 1:25 توسط asemoni10 |
مهربانی ممنوع...دست سوزنده مشتاقت را در نهانخانه جیبت بگذار تا که پابند نباشی به کسی دست دهی خارهایی هستند که ز سرپنجه دوست با سرانگشتانت می جنگند..... دوستی مسخره است مهربانی ممنوع و تو ای دوست ترین در نهانخانه جیبت بگذار دست مشتاقت را من و تو باید از سلسله عادتها دستهامان را زنجیر کنیم با زبان دگران لحظه هامان را تفسیر کنیم ونگوییم که بازیگر یک قصه معتبریم کاش می دانستی که نباید حس کرد که نباید دل بست در فضایی که پر از همهمه آدمهاست من گرفتارترین تنهایم تو گرفتارترین.... دل ما بسته وابستگی است قصه ماندن ما طرح یک خستگی است.... + نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم دی 1385 1:16 توسط asemoni10 |
انتظار تو فقط مال منه سهم من از تو افسوس تو را نداشتنه همه با همديگه هستند همه خيلی ها را دارند يكی هست كه وقت گريه سر رو شونه هاش بزارن ولی من از همه دنيا تو را داشتم ، تو را داشتم وقتی گريه می كردم سر رو شونت ميگذاشتم همه تنهايی ها مال من بود، مال من بود هر چی با همديگه بوديم واسه من خيلی كم بود بودن تو جرات پرواز برای اين بال شكسته است داشتن تو لذت لبخند صدای اين لبهای بسته است دارم از عطش می ميرم ابر من كجا می باری تن من خشكيد و پوسيد تو به سبزه ها می باری انتظار تو فقط مال منه سهم من از تو افسوس تو را نداشتنه همه با همديگه هستند همه خيلی ها را دارند يكی هست كه وقت گريه سر رو شونه هاش بزارن ولی من از همه دنيا تو را داشتم ، تو را داشتم وقتی گريه می كردم سر رو شونت ميگذاشتم همه تنهايی ها مال من بود مال من بود + نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385 18:21 توسط asemoni10 |
عميق ترين درد در زندگي مردن نيست ، + نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385 18:14 توسط asemoni10 |
اگه یه روز بغض گلوت رو فشردبهت قول نمی دم که می خندونمت ولی می تونم باهات گریه کنم اگه یه روزنخواستی به حرف کسی گوش کنی بهم بگو....... قول می دم که خیلی ساکت باشم اگه یه روزخواستی در بری حتما خبرم کن قول نمی دم که ازت بخوام بمونی اما میتونم باهات بدوم اگه یه روز سراغم رو گرفتی و خبری ازم نشد سری بهم بزن احتمالا بهت احتیاج دارم اما اگه یه روز رفتی و دیگه برنگشتی بهت قول نمی دم که منتظرت می مونم اما ازت می خوام وقتی اومدی یه شاخه گل واسه رو قبرم باخودت بیاری + نوشته شده در دوشنبه یازدهم دی 1385 17:59 توسط asemoni10 |
نمي دانم چرا؟ نمي دانم چرا ويرانم امشب چو ابر آسمان گريانم امشب ز دست مردمان اين زمانه به سوي آسمان نالانم امشب زرنج خانمان سوز جدايي نمي داني چه بي سامانم امشب چو پروانه براي وصل عشقم گهي افتان گهي خيزانم امشب به کنج غربت و تنها نشستم کويري در پي بارانم امشب چو غنچه باز گشتم در وصالت ولي افسوس که سر گردانم امشب دو چشم خود به راهت دوختم من به اميد سحر مي مانم امشب + نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 2:12 توسط asemoni10 |
خوشبخت ترين پسر كسيست كه اولين عشق يه دختر باشد و خوش بخت ترين دختر كسيست كه اخرين عشق يك پسر باشد ديشب تو فكرت بودم كه يه قطره اشك از چشمام جاري شد........ از اشك پرسيدم چرا اومدي؟؟ گفت آخه تو چشمات كسي هست كه ديگه اونجا جاي من نيست سنگي که طاقت ضربه هاي تيشه رو نداره تنديسي زيبا نمي شه.فقط يکبار فرصت داري تا از وجودت تنديس بسازي ، پس از زخم تيشه خسته نشو تنها کسی که مرا شاد میکند کسي است که به من مي گويد : تو مرا شاد مي کنی + نوشته شده در جمعه هشتم دی 1385 1:49 توسط asemoni10 |
وقتی نیستی، چراغ خانه خاموش است... وقتی نمی تابی سردم می شود... اخم هایت دلگیر ترین خلیج دنیا را می مانند، در غروبی ابدی... چه می شد می نشستم و تا آخر دنیا تماشایت می کردم... در خلسه ای جاوید، من بودم و تو و خدا... مهربانی ات را از من دریغ مکن که سخت محتاج آرامش ام... + نوشته شده در سه شنبه پنجم دی 1385 18:5 توسط asemoni10 |
|